سيد محمد باقر برقعى

22

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

صلايى زن « مسافر » در سراى عشق ياران را * نمىزيبد جهاندارى به هر سردار ، الّا هو لنگر بريده ديگر درون تركش ما تير هم كه نيست * دشت صفا فسرده و نخجير هم كه نيست بر سرنوشت خويش كس آگه نگشته است * تفسير ره ز بازى تقدير هم كه نيست سنگ زمانه ، شيشهء آمال ما شكست « 1 » * بشكسته شيشه درخور تعمير هم كه نيست داس اجل هميشه به فكر درو بود * دردا ! مجال چاره و تدبير هم كه نيست خطّ شكسته‌اى كه به تقدير ما نوشت * خوانا كه نيست ، قابل تفسير هم كه نيست نيش قلم به تيشهء دوران شكسته شد * از بهر شِكوه رخصت تحرير هم كه نيست كشتى دچار موج شد و ناخدا به خواب * لنگر بريد و رشتهء هم كه نيست اى آشنا ! ز طبع « مسافر » شنو ، كه گفت * در ناى دل صداى بم و زير هم كه نيست زورقى در گرداب موج زورق مه مانده در گرداب موج * مىخورد سيلى ز پيچ‌وتاب موج دست توفان با خروش بىامان * مىزند برهم دمادم خواب موج اى خوشا ديدن به ساحل شامگاه * جلوه‌هاى گيسوى پُرتاب موج ساقى دريا كه بود امشب ؟ كه شد * ماهيان ، مست از شراب ناب موج ماهيان را جمله در رقص آورد * نغمه‌هاى دلكش مضراب موج موج سركش تا به دريا حاكم است * عكس مه هم بشكند در قاب موج چيست چندين جلوه يا ربّ ؟ گوييا * آفتاب افتاده در قلّاب موج كشتى بىلنگر و بىناخدا * مىخورد بر صخره با پَرتاب موج رهروى گفتا « مسافر » سال‌هاست * زورق مه مانده در گرداب موج

--> ( 1 ) - اشاره به جنگ تحميلى است .